محمد حسن خان اعتماد السلطنه

622

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

يكى از تجار زردشتى سيصد تومان گرفت و به اطرافيان خود داد و به كمك آنها بر شهر مسلط شد و امنيتى در شهر ايجاد كرد و تجار هم از اين‌جهت به او كمك مالى مىكردند . دولت ابتدا حاجى بيژن خان را به حكومت يزد قرارداد و او نتوانست كارى بكند . پس از او حاتم خان شهاب الملك را به همراهى على خان و ابراهيم خان پسران عبد الرضا - خان براى نظم شهر فرستاد . على خان و ابراهيم خان چون در يزد اقتدار و خانوادهء با اعتبارى داشتند توفيق يافتند . محمد عبد الله به خانه حاجى محمد كريم خان رئيس شيخيه كه در آن وقت در يزد بود پناه برد و چون حاتم خان به زودى معزول شد و محمد حسن خان سردار به‌جاى او تعيين گشت نايب سردار يعنى آقا خان به يزد آمد و على خان و ابراهيم خان اشرارى را كه در بند داشتند به او سپردند و خود به طهران رفتند . محمد عبد الله نيز موقع را مغتنم شمرده دوباره سر به خودسرى برداشت و به خانهء آقا خان حمله برد و اموال او را به يغما برد و قلعهء شهر را در محاصره گرفت . خوانين يزد به كمك آقا خان برخاستند و با محمد عبد الله و ياران او جنگ آغازيدند . محمد و يارانش از شهر بيرون رفتند . قواى خوانين هم به دنبال او رفتند و در « ده‌شير » دوباره ميان آنها برخوردى روى داد و محمد و يارانش پراكنده شدند . محمد در نهانى نيمشبى دوباره به يزد وارد شد و باز با مأمورين حكومت به زدوخورد پرداخت و جراحتى برداشت . در اين اثنا آقا خان از يزد احضار و شيخعلى خان عموزادهء سردار به‌جاى او منصوب شد . او به لطف و مدارا محمد عبد الله را به چنگ آورد . خلعتى به او داد و باب رفت و آمد به دار الحكومه را به روى او گشود . محمد غره شد و در همان ايام يكى از همراهان شيخعلى او را به خانه و خوان خود دعوت كرد . در آنجا محمد اسمعيل نامى خنجرى بر شانهء او فرود آورد و يكى ديگر تفنگى به سينهء او بگشاد و او را به ديگر سراى فرستاد و شهر امن شد . ( با استفاده از تذكرهء جلالى كه به كوشش ايرج افشار در مجلهء فرهنگ ايران‌زمين سال 1344 چاپ شده است ) . ميرزا احمد مجتهد و تكفير شاگردان احسائى ( ص 62 - ص 38 چاپ اول ) ابن لطفعلى بن محمد صادق مغانى تبريزى ، در آغاز از مأمورين ديوان بود ، استعفا كرد و به تحصيل علوم دينيه پرداخت . مقدمات را در تبريز ديد و طبق معمول براى رسيدن به اجتهاد عازم عراق شد . در كربلا در محضر آقا سيد على صاحب رياض تلمذ نمود و از او اجازه گرفت و به تبريز باز آمد و مقام مهمى در ميان مردم يافت و دستگاههاى دولتى نيز او را احترام بسيار مىكردند . چه در حقيقت مجتهد مطلق نافذ الكلمه و در رياست علميه بلامعارض و مسلم بود و به قول نادر ميرزا صاحب تاريخ تبريز هرگز نديدند كه خاتم او بر حكمى به غلط باشد .